عزیز ماما بلاخره بعد از دو هفته وقت کردم به وبلاگت سر بزنم تو این دو هفته اتفاقایی افتاد که هم خوب و بود هم بد اول از مریضیت میگم به خاطر گرمای زیاد مریض شدی ده روز پیش چهارشنبه صبح از خواب بیدار شدی یه خورده تب داشتی و بی حال بودی صبحونه ات رو دادم شروع کردی بالا آوردن اسهال استفراغ گرفته بودی زودی زنگ زدم بابایی مرخصی گرفت اومد بردیمت دکتر خیلی ترسیدم خدا خدا میکردم بستریت نکنن پارسال تابستون هم همینطوری شدی میخواستن بستریت کننن ولی شانس آوردیم سرم خوراکیتو خوردی برا همین بستری نکردن این بارم تا رفتیم داخل مطب شروع کردی به گریه و زاری جیغ میزدی آمپول نمیخوام دکتر هم بهت سرم خوراکی و شربت و قطره ضد استفراغ داد الهی ماما بمیره برات ت...